ابو القاسم عبد الله بن محمد القاشانى
124
تاريخ اولجايتو ( فارسى )
كشتن ايمن باشى . هركدام از طلاب اعمال و مباشران اشغال كه خواستى كه او را ببيند سى و پنج كس از نوّاب و حجاب و مقرّبان و خاصگيان را خدمتى و رشوت بايستى داد ! بل كه بسر ، بارى از آن حرم و پسر 123 تا جمله اكابر صاحب اعمال و اشغال از وفور اداى رشوت و فرط خدمتى برافتادند و كار به جايى رسيد كه اگر مثلا در اردو كوكبهء سواران تازيك ديدندى غالبا جهود بودندى ، چه همه مسلمانان را به درخواست بىتوجيه ، درويش و بىمايه كردند و به سبب اعجاب و تكبّر و نخوت ثروت و خيلاء نعمت و رفاهيت استغنا و استظهار باعث و محرض فريب و غرور ميگردد كلّا انّ الانسان ليطغى ان رآه استغنى 124 « گوييا چون به كسى نكبتى خواهد رسيد احوال برو نمىگردد » . اذا تمّ امردنا نقصه * توقّع زوالا اذا قيل تم 125 به روز آنك بود وقت نكبتى از چرخ * به گاه آنك رسد روز دولتى به زوال بود مناسب آن كار نخوت و اعجاب * بود محرض آن حال طيش و [ ر ] اى محال خواجه تاج الدّين عليشاه عرض داشت كه اگر راى جهان آراى فلك پيماى پادشاه خواهد تا بداند كه صاحب سعد الدّين و نوّاب او از مال پادشاه هر روز چه مقدار مىربايند ، بفرمايد تا سه روزه دخل مال عالم بىمطل و تعويق حاضر كنند و بر نظر اشرف گذرانند . پادشاه به انفاذ آن اشارت فرمود ، و تا سه روز قسط مال عالم مبلغ بيست تومان همه دراهم سفيد حاضر كرد ، به حكم فرمان به صحرايى وسيع و موضعى فسيح بگسترد . پادشاه از مشاهدهء آن فراوان اعجاب و شگفتى نمود و گفت روشن شد كه اصحاب ديوان به هر سه روز اين مقدار مال از من مىدزدند ! به طمع درم جان دهد هركسى * كه نامش بزرگست و قدرش بسى سعد الدين اين قضيه مهمل و معطل فروگذاشت و بدين بهانه تمسّك نمود كه جمله ممالك ايران از متصرّفان باز گيرد و به من سپارد كه بعضى از آن خواتين